هم مسیر
-
تاریخ: 1405/5/29 ساعت: 16:52
هم مسیر چهارشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۵ - 15:47 - پویا - یه بار یکی بهم یه نصیحتی کرد که :اگه میخوای بری بدوئی برو!منتظر پیدا کردن همراه نباش ...دیر یا زود ، بار چهارم یا پنجم یا شایدم بار بیستم آدم هایی که مثل خودت فکر میکنن، خودشون سر راهت قرار میگیرن !تازه چند وقت پیش فهمیدم این حرف فقط درباره دو...
بدترین اشتباه
-
تاریخ: 1401/10/26 ساعت: 20:22
بدترین اشتباه زندگیم این بوده که؛همیشه ضربه هایی که توی زندگیم خوردم؛فقط و فقط یه دلیل داشت، اونم این بود که آدمای ارزون برام گرون تموم شدن!یعنی من بخاطر آدمی که هیچ ارزشی نداشت تمام خودمو گذاشتم و تو روی خیلی از آدمای با ارزش زندگیم وایسادم و این باعث شد من از سمت آدمای بی ارزشی ضربه بخورم که حتی ا...
شروع مجدد...
-
تاریخ: 1400/6/6 ساعت: 19:31
خودکارم نمینویسد...شایداگرمینوشت دست به تایپ نمیشدم!! نه حوصله ی مزمزه کردن حرفها بااین کیبورد را دارم نه حال خط عوض کردن و ویرایش و...حتی گاهی دلم میخواهد بعضی کلمه هارا زیر فشار خودکار له کنم؛ ولی باکیبورد نمیشود...بااین کیبورد باید همه چیز را یک مزه ای نوشت! نمیشودیک جاجوهر را ازحرص٬ازغم یا ازشاد...
آلزایمر
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 17:49
به گمانم آلزایمر گرفته ام. آخر رنگ چشم هایت را به یاد نمی آورم؛ و لبخند های گاه و بی گاهت را هم... و اخمی که ابروانت را گره می انداخت. صدایت فراموشم شده. حتی دیگر یادم نمی آید که چندمین روز پاییز، سالروز تولدت بود. یا اولین باری که تو را دیدم چند شنبه بود و هوا ابری بود و دوره گردی آکاردئون می زد. ر...
قبل از شش و بیست دقیقه...!!!
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 17:49
به ساعت نگاه کردم. شش و بیست دقیقه صبح بود. دوباره خوابیدم و بيدار شدم و ساعت رو باز نگاه كردم !باز شش و بیست دقیقه صبح بود. فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه،حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده م. خوابیدم وقتی پاشدم هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. باورم نمی شد که ساعت مرده باشه.... آدم ها...
شاید بشه بهش گفت بازگشت دوباره...
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 17:49
پشت سلام هایی خشک پنهان شده ام. نمی خواهم تو یا هیچ کس دیگری از احساسم با خبر شود. دست خودم نیست. من عمری را با همین غرور، دست و پنجه نرم کرده ام و حالا نمی توانم از این عادت همیشگی ام دست بردارم. حرف های تکراری می زنم اما همچنان منتظر رویداد های غیر منتظره ام. در گوشم خوانده اند غرور پدیده جالبی نی...
خواسته ها و نخواسته ها ...
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 17:49
چیزهایی که از تو می خواهم زیاد نیستند اما نخواسته هایم از تو زیاد اند. از تو نمی خواهم جلوی همه بگویی دوستم داری. نمی خواهم برایم آسمان را به زمین بیاوری. نمی خواهم با من در خیابان قدم بزنی و به حرف هایم گوش دهی. نه... نمی خواهم تاریخ تولدم را بدانی و وقتی آن روز رسید برایم هدیه مورد علاقه ام را بخر...